خانه / مقالات / علمی / علامه طباطبایی و هانری کربن(2)

علامه طباطبایی و هانری کربن(2)

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه …

ظاهراً در عصر ما این مخالفت ها قوی تر و علنی تر شده است و علی رغم مرور چهل سال از آن جلسات «بعضی به صورت کلی» منکر فایده و اصالت آن نوع جلسات شده اند؟

بلی! متأسفانه بعضی از دوستان که خود می نویسند: «آن ایام افتخار می کردیم که یک فیلسوف یا مستشرق فرانسوی به محضر استاد علامه می رسد و به تبادل مطالب علمی می پردازد به خود می بالیدیم»!، اکنون با 180 درجه تغییر موضع «شمشیر قلم از رو بسته» و تحت عنوان: «بازخوانی مأموریت و نقش فرهنگی هانری کربن در ایران» مطالب مبسوطی نوشته اند که نقد و بررسی آن خود نیازمند بحث جداگانه ای است. . .

البته از عنوان مقاله می توان به محتوای کلی مطالب مطرح شده توسط ایشان، پی برد ولی خلاصه آن ادعاها چنین است:

«اروپاییان به ویژه دانشگاه سوربن نسخه روز را برای اندیشه و فکر ایران نوشته بودند که از چند عنصر تشکیل شده بود: تصوف با عنوان ارزشمند عرفان، ارسطوییات. . . افلاطونیات. . . قدری هم اشراقیات و آمیزه ای از قرآن و حدیث. . . » و آن گاه نتیجه گرفته بودند که کربن گو یا بیکار بوده و دنبال اجر و مزد می گشته و «مزد کار خود را گرفت و مدیر مطالعات عالی دانشگاه سوربن شد!!» و علامه طباطبایی هم که از تعطیلی جلسات علمی-/ فلسفی خود با وی سخت ناراحت شده بود، به تعبیر این راوی محترم، گویا سرانجام «مرحوم علامه طباطبایی به ماهیت کربن پی برد و او را از خود راند و به همین دلیل در المیزان حد و حدودی برای باطن گرایی قرار داد. . » (هکذا)؟! و نویسنده محترم، پس از نقل و نقد مطالبی از کربن و دیگر دوستان، در پایان مقاله می آورند:

«. . کاری با امور سیاسی ندارم. چندین سال است که سیاست را کنار گذاشته ام [1]. در مورد مکتب تشیع و نیز درباره حفظ نظام اسلامی از دیدگاه اصول مکتب بحث می کنم. . » و سپس نتیجه گیری می کنند که مأموریت کسی مثل هانری کربن و یارانش «تشویق تصوف سنتی در لباس مدرن است»[2]

این نوعی از برداشت و استنباط و استدلال و استنتاج برادر محترمی است که به نوشته خود «روزگاری بر خود می بالیده که کربن در محضر علامه درس معنویت می آموزد» و اکنون مدعی است که اصلًا او برای اجرای یک طرح و برنامه حساب شده! استعمار فرهنگی مأموریت! استعمار داشته و در این راه به مقام والایی رسیده و علامه هم سرانجام او را «طرد» کرده است. .

البته ما که از نزدیک شاهد امور بودیم می دانیم که علامه طباطبایی هرگز او را طرد نکرد و تا آخر نیز بر سلامت نفس و حسن نیت او اعتقاد داشت و علاوه بر مطالبی که از اساتید محترم در این رابطه نقل شده، باید بگویم که پس از درگذشت کربن مرحوم علامه طباطبایی درباره هانری کربن، به این حقیر فرمودند: «من بر این باور هستم که کربن مستبصر از دنیا رفت، گرچه نخواست به این حقیقت تظاهر بکند» آقای مهندس عبدالباقی، فرزند ارشد علامه طباطبایی به اینجانب نقل کرد که «پدر همین مطلب را به بنده نیز گفت».

مرحوم آیت اللَّه سید محمدحسین حسینی تهرانی که از شاگردان خاص علامه طباطبایی بود و یادداشت های زیادی از استاد خود دارد در این رابطه، چنین نقل می کند:

«روز جمعه، 18 شعبان المعظم 1399 هجریه قمریه حضرت علامه طباطبایی فرمودند:

مسیو هانری کربن، قریب یکی دو ماه است که فوت کرده است. ایشان استاد کرسی شیعه شناسی در دانشگاه پاریس بوده است و مجالس عدیده راجع به تحقیق در مذهب شیعه با ما داشت. مرد سلیم النفس و منصفی بود. او معتقد بود که در میان تمام مذاهب عالم، فقط مذهب شیعه است که مذهبی پویا و متحرک و زنده است و بقیه مذاهب بدون استثناء عمر خود را سپری کرده اند و حالت ترقّب و تکامل ندارند. یهودیان قایل به امام و ولی زنده ای نیستند و هم چنین مسیحیان و زردشتیان، اتّکا به مبدء حیاتی ندارند و به واسطه عمل به تورات و انجیل و زند و اوستا اکتفا نموده و تکامل خود را فقط در این محدوده جست وجو می کنند. هم چنین است تمام فرق اهل تسنن که فقط تکامل خود را در سایه قرآن و سنّت نبوی می دانند! امّا شیعه دین حرکت و زندگی است چون معتقد است که حتماً باید امام و رهبر امّت، زنده باشد و تکامل انسان فقط به وصول به مقام مقدّس او حاصل می شود و لذا برای این منظور، از هیچ حرکت و عشق و پویایی دریغ نمی کند.

می فرمودند: روزی به کربن گفتم:

در دین مقدّس اسلام تمام زمین ها و امکنه بدون استثناء محلّ عبادت است. اگر فردی بخواهد نماز بخواند یا قرآن بخواند یا سجده کند یا دعا کند، در هرجا که هست می تواند این اعمال را انجام دهد و رسول اللَّه فرموده است: «جُعِلَت الی الارضُ مَسجِداً و طَهوراً» ولی در دین مسیح چنین نیست، در غیر کلیسا باطل است؛ بنابراین اگر فردی از مسیحیان در وقتی از اوقات حالی پیدا کرد (مثلًا درنیمه شب، در خوابگاه منزل خود) و خواست خدا را بخواند چه کند؟ او باید صبر کند تا روز یکشنبه بیاید و کلیسا را باز کنند و برای دعا در آن جا حضور پیدا کند؟ این معنی قطع رابطه بنده است با خدا.

در پاسخ گفت: بلی، این اشکال در مذهب مسیح هست و الحمداللَّه دین اسلام در تمام ازمنه و امکنه و حالات، رابطه مخلوق با خدا منظور داشته است.

و فرمودند: دیگر آن که گفتم:

در دین مقدس اسلام، انسان حاجت مند اگر حالی پیدا کند طبق همان حال و حاجت، خدا را می خواند؛ چون خداوند أسماء حسنایی دارد، مانند: غفور و رازق و منتقم و رحیم و غیرها و انسان طبق خواست و حاجت خود هر یک از این اسماء را ملاحظه نموده و خدا را بدان اسم و صفت یاد می کند. مثلًا اگر بخواهد خدا او را بیامرزد و از گناهش درگذرد، باید از اسم غفور و غفّار و غافرالذنب استفاده کند. اما در دین مسیح خدا أسماء حسنی ندارد، فقط لفظ خدا و أب برای اوست. بنابراین، اگر شما مثلًا حالی پیدا کردید و خواستید با خدا مناجات کنید و او را با أسماء و صفاتش یاد کنید، از تحت اسم خاصی از او حاجت طلبید، چه خواهید کرد.

کربن در پاسخ گفت: من در مناجات خود صحیفه مهدویه را می خوانم.

حضرت علامه می فرمود: کربن کراراً صحیفه سجّادیه را می خواند و گریه می کرد. . . »[3]

 بعضی از دوستان می گویند که هانری کربن اهل سیر و سلوک عرفانی هم بوده و در این مسیر گام بر می داشته است؟

اجازه بدهید که در این زمینه باز هم مستند پاسخ بگویم. آقای دکتر ابراهیمی دینانی از اساتید و افاضل معروف که از تلامذه خاص استاد علامه طباطبایی بود و در اغلب جلسات گفت وگوی علامه با هانری کربن شرکت می کرد و حتی اغلب همراه استاد علامه، با اتوبوس عازم تهران می شد. در گفت وگویی با این جانب، دقایقی قبل از افطار در لیله 21 رمضان 1431 ه اظهار داشت:

من در جلساتی که حضور می یافتم، می دیدم پرفسور هانری کربن استاد دانشگاه سوربن، پاریس، در کمال تواضع و احترام، مانند شاگردی مودّب در کنار استاد علامه طباطبایی می نشست و سؤال های خود را مطرح می نمود و اساتید محترم پاسخ های علامه طباطبایی را برای او ترجمه می کردند. روزی من روی همان روحیه جست وجوگر طلبگی، از هانری کربن پرسیدم: شما که رسیدن به حقیقت را در عرفان یا تصوّف می دانید، خود از کدام طریقت پیروی می کنید و مرشد شما کیست؟. . .

کربن لبخند ملیحی زد و گفت: «من اویسی هستم» و می دانیم که اویسی ها معتقدند که در سیر و سلوک، نیازی به مرشد حی نیست و عمل به همان رهنمودهای پیامبر اکرم و رهبران معنوی، برای یک سالک راه حق کافی است. .

پرسیدم: خوب اهالی سیر و سلوک، اذکاری دارند؟ شما از چه ذکری استفاده می کنید؟ در حالی که لبخندی دیگر زد، با حالت جدی گفت: من شب ها که تا صبح: قال الباقر و قال الصادق را در کتاب ها می خوانم و تکرار می کنم، همین ذکر من است. . . .

استاد دینانی افزود: من به کشورهایی که رفته ام حتی در مالزی و بوسنی دیده ام که شناخت تشیع در آن کشورها عمدتاً از روی آثار ترجمه شده هانری کربن درباره شیعه و عرفان شیعی است.

و من به استاد دینانی گفتم: اتفاقاً در مصر هم که چاپ و نشر کتب شیعی ممنوع است، کتاب های ترجمه شده از هانری کربن به عربی، بارها و بارها تجدید چاپ می شود و چون او یک مستشرق فرانسوی است، اداره فرهنگ قاهره حساسیتی نسبت به کتاب های او ندارد، در حالی که کربن همان معارف و اصول تشیع را در آثار خود منعکس کرده است. . .

علاوه بر مصر و دیگر بلاد عربی، در ترکیه نیز آثار کربن هواداران زیادی دارد و ترجمه های کتاب های وی، بارها تجدید چاپ شده و مورد استقبال جوانان قرار گرفته است.

 با این توضیحات شما نیز معتقدید که او در مسیر اهل بیت (ع) قرار داشت؟

علامه طباطبایی به این جانب فرمود که عقیده دارم او در این مسیر بود. بنده در این جا شاهد دیگری نقل می کنم و امیدوارم که به عنوان «حسن ختام» مورد قبول افتد. آقای دکتر سید حسین نصر با سوابقی که با کربن دارد، می نویسد:

. . . کربن نخست کاتولیک بود اما به دلیل محدودیتی که استادان کاتولیک برایش در زمینه مطالعات عرفانی اعمال کرده بودند به آیین پروتستان در آمده بود. او همیشه به مطالعه عرفان علاقه مند بود. و از این رو به مطالعه اسلام و به ویژه آثار سهروردی رهنمون شد و از این رهگذر، عالم تشیع بر او نمایان شد، عالمی که کربن آن را وطن معنوی خویش احساس می کرد. او دل بستگی شخصی و بسیار عمیقی به امام دوازدهم و دیگر امامان شیعه داشت به گونه ای که عشق او به امامان شیعه باورنکردنی بود گویی که خود از شیعیان بسیار پرهیزکار است. . .

کربن و من روابط شخصی انسانی علایق معنوی فکری بسیاری با هم داشتیم و او را به لحاظ انسانی خیلی خوب می شناختم. مثلا ما با هم به زیارت جمکران می رفتیم. او خود را شیعه می دانست. او همواره می گفت setiihsseL suon یعنی ما شیعیان. . . »[4]

با این توضیحات، امیدوارم که کشف حقیقت شده باشد و دوستان «مخالف فلسفه» به جای اتهام و نشر ادعاهای بی اساس، به نقد منطقی فلسفه و فلاسفه! بپردازند، و البته اصولًا انصاف نیست که انسان زحمات افراد را نادیده بگیرد و هر اقدامی را نتیجه یک نیاز مادی بداند و حتی مدعی شود که مثلًا هانری کربن، که خود استاد دانشگاه سوربن بود، مزد خود را دریافت نمود و به مقام استادی سوربن رسید. . . مقامی که او سالیانی دراز، و حتی پیش از ملاقات با علامه طباطبائی صاحب آن بود. . .

بی تردید هانری کربن، مانند استاد علامه طباطبائی در این پژوهش ها و کاوش ها، انگیزه مادی نداشتند و به دنبال کسب جاه و مقام و مال و منال نبودند. . . غفرالله لنا و لمن سبقونا بالأیمان [5]

پی نوشت ها

[1] البته مدعى محترم توضیح نمى‏دهند که اگر سیاست ما عین دیانت ما است، چگونه‏مى‏توان آن را کنار گذاشت؟ آیا از راه سیاست نمى‏توان در حفظ نظام و مکتب کوشید؟ .. مگر آن‏که علل دیگرى موجب« کنار رفته شدن»! شده باشد!

[2]  فصل‏نامه سمات سال اول، شماره اول مورخ بهار 1389 صفحه 109 تا 123، مقاله جناب شیخ مرتضى رضوى.

[3]. کتاب: مطلع الانوار، تألیف مرحوم آیت‏اللَّه سید محمدحسین حسینى تهرانى، جلد دوم چاپ تهران 1431 ه. صفحه 241-/ 243 اصل و دست‏خط استاد تهرانى نیز منقول است.

[4] « در جست‏وجوى امر قدسى»، گفت‏وگو با دکتر نصر، صفحه 145 و 146. 147، چاپ تهران، 1358.

[5] خسروشاهى، هادى، خاطرات مستند سید هادى خسرو شاهى درباره علامه سید محمدحسین طباطبایى، 1جلد، کلبه شروق – قم، چاپ: اول، 1391 ه.ش.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

هیئت فاطمیون پیشوا

www.Fatemiun-Pishva.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.قسمت های علامت گذاری شده الزامی هستند . *

*